صباصبا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره

عشقی از جنس صبا

کوتاهی مو+فشم

اولین سفر تابستونه ما تهران و بیشتر فشم بود. اول سفر که خوب نبود. هواپیما تاخیر داشت و چون اخر شب بود صبا  جونم خسته بود و نق میزد. صبا فرودگاه شیراز   ٤ صبح رسیدیم تهران و رفتیم خونه دایی محسن.مامان جون و بابا جون که قبلا اومده بودن تهران ساعت 8 صبح اومدن پیشمون.صبا جونم که تقریبا یه ماه بود مامان جونش بابا جونشو ندیده بود کلی خوشحال شدو بالا و پایین ممیپرید.من عصر ساعت 4 مصاحبه داشتم.زودتر رفتیم بیرون. دانشگاه رو پیدا کردیم منو امین  رفتیم تو دانشگاه.اتاق مصاحبه رو هم دیدیم و با خیال رااحت نهارمونو خوردیم.استراحت کردیم و برگشتیم دانشگاه.خیلی استرس داشتم مامان و بابا صبارو بردن و منو امین رفتیم داخل.مصاحبه 35 دقیق...
2 شهريور 1392

سفر نامه يزد

اين هفته با مامانم و خواهرم رفتيم يزد.اخه خواهرم يزد عمل داشت.ازين عملاي قرتي بازي  ولي كلي اين خواهر من جيگر شد اين وسط هم منو و امين و صبا هم كلي رفتيم تفريح و گردش در يزد. خيلي يزد رو دوس داشتم.از هر لحاظ :معماري يزد مردم يزد و هتلهاي خاص و زيبا اين چند روز به چندجا سر زديم روز اول هتل فهادان كه يه هتل سنتي بود.ولي يادمون رفت دوربينو ببريم و عكس بگيريم هتلهاي يزد جالبن.البته هتلهاي سنتي.چون هم هتل هستن هم حالتي مثل موزه دارن و ميريم بازديد.هتل فهادان قبلن خونه يكي از خانهاي يزد بوده.خيلي خوشگل بود.ولي اتاقاشو دوست نداشتم.از كافي شاپ اونجا استفاده كرديم .اي بدك نبود. صبح روز بعد رفتيم باغ دولت اباد ...
29 دی 1391

خاطرات اولین سفر به مشهد

منو بابا اولین سفرمون به مشهد رو با تو رفتیم عزیزم. شنبه عصر رفتیم شیراز البته بیچاره بابایی کلی اعصابش خورد شد اگه دوس داشتی از بابا بپرس .بگی  قدیمی و تور مشهد خودش بهت میگه.صبح دوشنبه ساعت 30/11 پرواز داشتیم. قرار بود منو بابا ,صبا جیگر ,فرزانه و مهرداد با هواپیما بریم,عمه افسانه و آقا محسن با ماشین ,مامان جون,باباجون,حاج خلیل,مهناز خانم و نیلوفر با قطار از تهران بیان. صبح ساعت 9 از خونه اومدیم بیرون و یه ربع به ده فرودگاه بودیم .وقتی سوار هواپیماشدیم مهماندار یه هواپیما کوچولو به تو داد.  به محض اینکه نشستم رو صندلی شروع کردی به شیر خوردن و خوابت برد.   ساعت حدودا 10/1 بود که رسیدی...
29 مرداد 1391

سفرنامه دبی

سلام سلام صدتا سلام اینشاالله تا امروز به همه حسابی خوش گذشته.به ما که خیلی خوش گذشت یه مسافرت عالی با صبا جونم که سنگ تموم گذاشت دختر گلم .از بس این دختر ماهه . دوم فروردین از فرودگاه لار ساعت 50/4 عصر پرواز داشتیم چون این تاریخ از شیراز نتونستیم بلیط گیر بیاریم مجبور شدیم از لار بریم . صبخ روز دوم فروردین ساعت هشت از شیراز به سمت لار حرکت کردیم و ساعت 12 ظهر رسیدیم.نهار رو تو رستوران پارس(پاتوق ما هر وقت میریم لار)خوردیم یه بادکنک به صبا تو رستوران دادن و صبا حسابی با این بادکنک سرگرم شد و ما نهارمونو خوردیم صبا جون کنار سفره هفت سین فرودگاه به محض اینکه سوار هواپیما شدیم صبا شیر خورد و خوابید و وقتی رسیدیم دب...
29 مرداد 1391

سفرنامه شمال91

با کلی تاخیر بالاخره تونستم بیام و خاطرات سفرمون با صبا گلی بنویسم.یه سفر پنج نفره با ماشین.ما و عمو مهرداد و خاله فرزانه. عصر چهارشنبه از شیراز حرکت کردیم.قرار بود تا تهران بریم و توقف نداشته باشیم.از همون ابتدا صبا جون میخواست شیشه ماشین پایین بکشه و چون هوا گرم بود ما نمیزاشتیم و مدام صبا میگفت باد و دست میزاشت روی بالابر شیشه. اینجا یه کم برات شیشه رو پایین کشیدیم. ساعت 10 شب به اباده رسیدیم.و اونجا شام خوردیم. بقیه مسیر رو صبای عزیزم خواب بود.تا اینکه صبح ساعت 6 به تهران رسیدیم.و حدودای ساعت 12 ظهر بود که رفتیم خونه دایی مهدی.عصر هم یاسی جون و اقا رامین اومدن و با رویا خانمی رفتیم بیرون.اول رفتیم مرکز خرید تیرا...
29 مرداد 1391
1